سه شنبه سوم اردیبهشت 1387
هاوار از تولد تا جوانمرگي(7)
هاوار از تولد تا جوانمرگي(7)
هاوار شماره 5
هاوار شماره پنج با تغيير لوگوي آن در25 آبانماه منتشر شد. پس از فراخواني كه درشماره هاي پيشين هاوار انجام گرفت تعداد قابل توجهي از طراحان كردستاني لوگوهايي را براي هاوار پيشنهاد كردند كه درنهايت لوگوي پيشنهادي آقاي حسن حسني ، همكار خوبم درشركت احداث صنعت تهران مورد استفاده قرار گرفت. اگر انشاءالله موفق شوم اسكن صفحات اول 45 شماره هاوار را دروبلاگ قرار دهم آن را مشاهده خواهيد كرد. تيتر هاوار شماره پنج به سيد معروف صمدي اختصاص يافت با اين عنوان " راه حل ريشه اي مسائل كردستان: توزيع عادلانه منزلت،قدرت وثروت". سيد معروف صمدي كه دو دوره نمايندگي مرم شهرستان هاي سنندج، ديواندره وكامياران در مجلس را برعهده داشت اينك فرماندار مهاباد شده بود ودر تحليل مسائل سياسي به پختگي قابل قبولي رسيده بود. انعكاس ديدگاه هاي او به عنوان يك فعال سياسي ومذهبي كرد مي توانست به برقراري ديالوگ مورد نظر هاوار بين نيروهاي منطقه وكشور كمك كند.سخنان فرماندار بومي مهاباد كه دركاهش هزينه هاي مردمي بحران ماههاي گذشته مهاباد- پس از قتل مرحوم شوانه بدست نيروهاي انتظامي- نقش مهمي داشت درآن شرايط مورد نياز بود. شاه بيت سخنان صمدي اين بود كه پيدايش بحران هاي گاه به گاه درمناطق كردنشين داراي ريشه هاي عميق ومزمني است كه بي توجهي به آن ها موجب مي شود مسائل ، راه حل واقعي نيابند. بي عدالتي وتبعيض هاي ناروا در زمينه هاي هويتي، سياسي و اقتصادي به عنوان علت هاي اصلي نگراني ها وگله هاي مردم نام برده شد. صمدي و غالب اصلاح طلبان كرد درآن مسئله عدم پاسخگو يي مسئولان انتظامي و قضايي را موجب تحريك احساسات مردم مي دانستند. وظيفه است بگويم صمدي از همان ابتدا يكي از حاميان تفكر اصلاح طلبي در كردستان ونيز يار وياور هاوار بود . هرگز درآن دوران حمايت او ومرحوم عبدالرحمن اباذري فرماندار فهيم بوكان از نشست هاي اصلاح طلبان كرد- كه با مخالفت جدي اقتدارگرايان روبرو بود- را فراموش نمي كنم. سرمقاله هاوارنيز ، مطلبي بود از دوست، همفكر ويار ديرينم سيد عباس احمدي – كه علاوه بر وابستگي هردوي ما به خاندان سادات باينچو وارادتي كه هردوي ما به مرحوم استاد ستوده شاعر نامي كرد داشتيم- از ابتداي انقلاب درجريان هاي مختلف همفكر و همرزم بوده ايم. سيدعباس احمدي بي ترديد يكي از صادق ترين نيروهاي آموزش وپرورش كردستان است كه در 30 سال گذشته با نهايت صبر وبردباري ناملايمات ونامهرباني هاي مختلف را تحمل ودر يك مسير مشخص درجهت دفاع از هويت فرهنگي، قومي ومذهبي كردها، آرمان هاي اصيل انقلاب وتفكر اصلاح طلبي ونفي خشونت تلاش نموده است. احمدي به دليل همين ثبات درعقيده وعمل مدتي به همراه پدر بزرگوارش خليفه سيد احمد باينچو- كه از ستاره هاي عرفان منطقه بود- دراسارت گروه هاي تروريست قرار گرفت. " هاوار، فرياد خفته درگلو" عنوان مقاله سيد عباس احمدي بود كه طي آن به مظلوميت هاوار و گردانندگان آن وصاحبان تفكر معتدل كردي پرداخته واز تنهايي هاوار ناليده بود.نكته جالب اينكه وي درآن يادداشت گفته بود:" گرچه ممكن است دستي از غيب به درآيد وهاوارمان نيز ديگر برنيايد اما باز هم در دلمان ودر رگ هايمان هاوار متجلي خواهد بود. به قول معلم عشق دكتر شريعتي حتي داغ يك آه را بر دل آن ها خواهيم گذاشت"! عطاللله مراديان در مقاله اي با نام" اسلام حداقلي آري يا نه!" به توضيح برخي از محورهاي مقاله آزاد جلالي زاده پرداخت و بر اين نگرش تاخت كه اسلام را فقط درحد احكام فردي معنا كرده واز دخالت آن درامور اجتماعي پرهيز مي دهند. وي اشاره كرده بود كه" حذف دين در عرصه اجتماع مساوي است با حذف كل دين درحالي كه نياز است دين دنياي مردم را سامان دهد". واين گفته شريعتي را يادآور شد كه" ديني كه به درد دنياي من نخورد به درد آخرت من هم نخواهد خورد زيرا سرنوشت آخرت آدمي را رفتار وكردار او درهمين دنيا تعيين مي كند و دنيا را منحصركردن به حوزه شخصي نهايت تنگ نظري است". در كنار قسمت دوم پاسخ كيخسروي به تاجزاده مقاله " آسيب هاي ناشي از تحولات خانواده" نوشته فرهاد عزيزي كارشناس بهزيستي كردستان درج شد كه تحليلي بود از پيامدهاي خانواده دردنياي مدرن. در هاوار شماره پنج يك مطلب مهم به چاپ رسيد كه شايد اگر تحقق مي يافت اكنون يك كار بزرگ آغاز شده بود وبا وصف ناكامي آن حركت ، كه متاسفانه به دليل مريضي مهند ادب و برخي شيطنت هاي افراد تند رو وخودمحور اتفاق افتاد، هنوز هم به نظر مي رسد يكي از نيازهاي منطقه كردستان است. داستان از اين قرار بود كه درتابستان سال 84 درجلسه چهار نفري كه با حضور آقايان دكتر رمضانزاده، مهندس ادب ، دكتر جلالي زاده وبنده درمهمانسراي رياست جمهوري در محله فرشته تهران برگزار شد پيشنهاد تشكيل بنياد توسعه كردستان ، به عنوان يك نهاد مردمي وغيردولتي مطرح شد كه با استقبال حاضران مواجه شد. مقرر شد پيشنويس اساسنامه اي براي آن تهيه شود و براي اظهار نظر نخبگان كردستاناز طريق نشريات منطقه اي منتشر شود و پس از جمع آوري نظريات مقدمات تشكيل آن فراهم شود. بنده را مسئول تهيه پيش نويس اساسنامه كردند. پيشنويس اساسنامه "بنياد توسعه منطقه اي كردستان" تهيه شد وبه تائيد موسسين آن رسيد. وبا توجه به درخواست موسسين در هاوار به چاپ رسيد. درماده يك آن آمده بود:" بنياد توسعه منطقه اي كردستان تشكلي است فرهنگي، اجتماعي، غيرانتفاعي، غيرسياسي وغير دولتي كه براي كمك به توسعه مناطق كردنشين كشور تشكيل و به اختصار بنياد ناميده مي شود". انشاأالله دركتابي كه به نام هاوار چاپ خواهد شد-البته اگر اجازه چاپ بگيرد!- متن كامل اساسنامه را منتشر خواهم ساخت. اكنون كه قريب 3 سال از آن روزها گذشته هنوز هم براين باورم كه يكي از راه هاي منطقي كمك به توسعه كردستان تشكيل چنين نهادهاي غير دولتي است. اميدوارم روزي شاهد اين تحول باشيم. صفحه كردي هاوار شماره پنج به يادداشت" ناله ي جودايي" از دوست عزيزم محمد رئوفي سردشتي تعلق داشت كه طنز گونه اي بسيار زيبا ورسا – والبته تلخ- بود از برخي شايعه تغييرات تقسيمات كشوري دراستان آذربايجانغربي وزمزمه هايي كه شنيده مي شد. و يادداشت پاياني را مهران تيشه گران مسئول روابط عمومي فدراسيون دوميداني ايران واز مديران ورزشي كرد نوشت كه به جايگاه ورزش درمناطق كردنشين پرداخته بود.


